صدای یه آهنگ قدیمی میاد... خیلی گنگه... میرم پنجره رو باز میکنم... صدا یه کم واضحتر میشه... تو ای ساغر هستی... به کامم ننشستی...
با همین میتونم تا صبح گریه کنم.
صدای یه آهنگ قدیمی میاد... خیلی گنگه... میرم پنجره رو باز میکنم... صدا یه کم واضحتر میشه... تو ای ساغر هستی... به کامم ننشستی...
با همین میتونم تا صبح گریه کنم.
تصور کنید آخر جلد هفتم هری پاتر نوشته باشه که: لرد چیچی نزدیک هری شد... داشت میکشتش که هری بیدار شد و خودش رو در خونهی خالهش دید. اَاَاَ... آی میخندیم به این عشق هری پاترا...
«... بنابراین امروز میخوام دربارهی چند تا مطلب صحبت کنم که یکیش ادبیات جهانیه...»
کاملاً واقعی. از صحبتهای جناب الهی قمشهای.