ریدن یا نریدن
مسأله این نیست
او در جایی از کتاب مشهور خود، علل انحطاط و سقوط پالپتاک مینویسد: «چیزی که آنان نمیدانستند این بود که تنها تا زمانی میتوانی خورشتیبازی را مسخره کنی که وضعیت نداشته باشی؛ چون یک وضعیت خوب، یک وضعیت خورشتیست.»
گاهی لذت زندگی تو اینه که زیر نور یه لامپ 60 وات لم بدی و رمان بخونی و بذاری چشات گرم شن و پلکات نرم شن و بینی نبینی شن و کتاب بسته شه و تو تو خواب و بیداری بدونی که 7-8 دقیقه دیگه بیدارت میکنن...
ای تف تو اون زندگیای که همه دلخوشیش یه این باشه که بری به یکی بگی: «ببخشید آقا شما سرویس بهداشتی هستین؟»
یکی نیست به این بگه مرتیکه خل و چل، عاطل و باطل گوشهی خونه نشسته بودی برا خودت کانت و غزالی میخوندی به ریش دنیام میخندیدی... رفتی زن گرفتی که چی بشه؟
لحظهای آسمان […]، چهرهی ارغوانیام
در غم عشق او خزان شد، نوبهار جوانیام
نمیخوام بفهمم اینجا چی میگه… گاهی خوبه آدم همهی یه آهنگو بلد نباشه.
صبحونهی مجانی، بوی سوپ، راهروهای موکتشده، چیزای یه بار مصرف... وقتی حتی هتلم تو رو نوستول نمیکنه، با خیال راحت میتونی سرتو بذاری زمین و بمیری.
آلیوخا... اینجا هوا بارونیه... دیروز خیس آب بودی که اومدی خونه... اونجا چی؟ با هم تو آفتاب لب ساحل قدم میزنیم نه؟ بگو... بگو که میزنیم...
کسی میدونه این تیغای ژیلت چه جوری کار میکنه؟ یه نوار سبزی داره که وقتی تیغ کند میشه خود به خود سفید میشه و بهت هشدار میده... خیلی جالبه...
دقت کردین طی سالهای اخیر اسمهای تجاری تو مایههای پارسیان و پاسارگاد و پرشین چقد زیاد شده؟ این نشون میده که ایرانی بیدار شده و در حال بازشناسی هویت خودشه...