چرا تو همهی دنیا قلب مظهر احساساته؟ چرا کبد نه؟ نه جدی...
او ديگر نمیتوانست اين زندگی نکبت را تحمل کند. يک يادداشت نوشت، هفت تیر
را برداشت، و سه بار به سرش شليک کرد.
[برچسب: ایندیانا جونز ۴]
«بله... عنوان dancing Beijing رو مشاهده میکنید که به معنی پکن شاده...»
این خیابانی چه فکری میکنه؟
پ.ن. خیابانی یک مکتب است، نه یک فرد.
ما آدما خیلی بیشتر از چیزی که باید پشت سرمون ردپا به جا میذاریم. کلی آدم بیخود هستن که تو موقعیتای احمقانه منو دیدهن... تو صد تا عروسی موقع دست دادن با دوماد ازم فیلم گرفتن و کسی چه میدونه شاید کلی از آدمایی که فقط یه بار تو تاکسی دیدمشون و گفتم ببخشید من پیاده میشم منو یادشون باشه... یا اون کتابفروش پیر بداخلاق سیگاری انقلاب یا اون زن احمق توی آموزش یا اون فامیل دورمون که یه بار اومد خونهمون و هی از دامادش که فوق لیسانس میکروبیولوژی داشت میپرسید: «آرش جان آدم میتونه بدون باکتری زندگی کنه؟» تا اون بگه: «نه» و همهی ما شگفتزده شیم... کاش میشد آدم همهی این چیزا رو پشت سرش پاک کنه...
