تبليغاتX
چند وقت یه بار

اربیتام مونده سفت شده از بس ماه‌رمضونی کم آدامس خوردم.

+ 87/06/28  23:38  - 

مرد با چاقو یه کسی که با طناب به درخت بسته شده نزدیک می‌شود. [موسیقی هیجان‌انگیز] چاقو را بلند می‌کند [بلندتر] مردِ بسته شده چشمانش را می‌بندد [...] و مرد طناب را می‌برد. [کات]
*
اُکا با چاقو از پشت به نویسنده که روی میزش خم شده و مثل یک موش کور چاق خودکار را روی کاغذ حرکت می‌دهد نزدیک می‌شود. چاقو را روی گلو می‌گذارد و آرام‌آرام گلو را می‌برد. خون می‌پاشد روی شیشه‌ی عینکش. [کات]

+ 87/06/25  22:43  - 

آه ای وجدِ فرامو‌ش‌شده‌ی من ای سعادتِ از دست رفته؛ دیگر باید چه چیزم را به پایت قربانی کنم تا باز در من حلول کنی؟

+ 87/06/25  2:2  - 

پیری در خواب نزد اکا آمد و پرسید: «کار اداری را چگونه می‌یابی؟»
گفت: «مث لوله‌کشی می‌مونه.»
پرسید:«سبحان‌الله! چگونه؟»
گفت: «هر دفعه باید بری بگردی ببینی نامه‌ت کجای کار گیر کرده.»

+ 87/06/24  0:22  - 

خدا بیامرزدتش. این شبا که می‌رسید می‌گفت مارمضون به هُم‌هُم افتاد.

پ.ن. یعنی نهُم، دهُم، یازدهُم...

+ 87/06/21  0:13  - 

من از بچگی عاشق اون تیکه‌ش بودم که می‌گه: «بالقدرة الّتی استطلت بها...» درواقع عاشق اون «تِلَّتِستَتَلتَ»ش بودم.

+ 87/06/17  0:47  - 

خوب یادم هست که سوم دبستان بودم و معلممون گفت درباره‌ی ماه رمضان انشا بنویسید. همون موقع انقدر این حرف تکراری بود، که من بدون هیچ مشکلی یک انشای بلندبالا درباره‌ی اینکه آدم نباید فقط دهنش روزه باشه نوشتم و بیست گرفتم. حالا هنوز روزی هزار بار اینو تو برنامه‌ی کودک و خانواده و جنگ شبانه و ویژه‌های بیست و سی می‌گن. بکشید بیرون دیگه بابا جان...

+ 87/06/13  12:13  - 

مجری: خانمی پرسیدن که... دو تا خواستگار دارن، یکی دو سال کوچیکتر و یکی نه سال بزرگتر. با کدوم صلاحه که ازدواج کنن؟
حاج‌آقا: با دومی
مجری: بله... سؤال بعد...

+ 87/06/01  16:3  -