سالها بعد، هنگامیکه آفتاب قرنی که در طلیعهی آن به سر میبریم، در پس حواث بیشمار تاریخی به غروب بنشیند، شعلهی سوزان جنگها را نزاع بشر بر سر دو چیز افروخته خواهد ساخت: آب و پول خرد.
ببار ای ابر بهار
با دلم به هوای زلف یار
داد و بیداد از این روزگار
ماهو دادن به شبهای تار
ماهو دادن به شبهای تار...
+ 87/08/10 10:40 
دلت را با این خیال خام خوش کرده بودی که همهی گندهایی که بالا آوردهای بالاخره فراموش میشوند. کافی است که کاری به کارشان نداشته باشی تا آرام آرام محو شوند. حالا وقتش رسیده که همهی توهماتت را دور بریزی. کسی حرفی میزند رد میشود. بعد میبینی که نه خودت نه هیچ کس دیگر هیچ چیزی را فراموش نکردهاند. همه چیز مثل روز اول تازه است. فقط شاید دیگر کسی نمیخواهد آن چیزها را به یادت بیاورد. بله آقای اُکا... چه بخواهی چه نخواهی واقعیت این است.
