- در اينجا هم قشري از جامعه که در موضع اقليت قرار گرفته بودند، رنجور شدند. روي اين جريان رنجور سرمايه گذاري شد. شما اقليت نبوديد و راي شما را خورده اند. براي گرفتن رايتان به خيابان ها بياييد و از حق تان دفاع کنيد... وقتي آقاي موسوي آمدند خيلي از اصلاح طلبان گفتند ما پيروزيم و اگر چنين نشد تقلب صورت گرفته است. و اين را به نوعي القا کردند و اين متناسب با يک کار رقابتي نيست.
- فکر نمي کنيد اگر اصلاح طلبان چنين نفوذ و قدرتي در بين مردم داشتند به جاي القاي پيروزي به راحتي مي توانستند پيروز انتخابات شوند؟
(+)
در زمانی که جهان شرق و غرب در تب جنگ یا غوغای انقلابی بود، در زمانی که حتی کسانی که خودشان را نویسنده میدانستند تسلیم این توهم شده بودند که تاریخ بسی بزرگتر از انسان و حقیقت است، و این توهم که اندیشههای انقلابی مهمتر از زندگی انسانی هستند، کافکا شخصیترین فضای انسانی را ترسیم و از آن دفاع کرد... کافکا همچون آدم غریبی گرفتار وسواس جلوهگر میشود. در قیاس با توفان تاریخ که همه چیز را میروبد، تجربهای که کافکا عرضه میکند نحیف است... اما دقیقاً به همین ترتیب بود که کافکا راه خودش را به سوی تجربهها و احساسات بنیادین انسان معاصر گشود.
تا به امروز هم کوچکترین جزئیات آن روزی را به یاد دارم که در کنار حصار سیم خاردار زندان ایستاده بودم، حصاری که فهمیده بودهام هرگز اجازه نخواهم یافت از آن عبور کنم، و ستونهای بیپایان سربازان ارتش سرخ را تماشا میکردم، با اسبهای خستهشان، با نفرات فرسودهشان، با تانکهای کثیفشان، با توپها و ماشینهای گلآلودشان که همه به صف بودند، و برای نخستین بار شمایل استالین را دیدم، مردی که نامش مدتها بعد برای من همان لحظه را تداعی میکرد، و من بیاختیار از این که میدیدم آزاد هستم میگریستم. در حین اینکه مشغول تماشا بودم یک آلمانی غیرنظامی را آنقدر کتک زدند که مرد، و تانکی از روی بدن یک زندانی عبور کرد که با حرص و ولع زیاد خودش را پرت کرده بود به سمت یک سیگاری که کسی روی زمین انداخته بود، اما هیچیک از این چیزها نمیتوانست حال و هوایی را که داشتم ضایع کند یا مرا از آن قلههای رحمتم پایین بیاورد. سالها بعد، زمانی که به یاد کودکیام افتادم و آنچه بر من گذشته بود، یک فکر تقریباً کفرآمیز از خاطرم گذشت: این فکر که همهی آن سالهای محرومیت ارزش درک آن لحظهی یگانهی احساس آزادی را داشت.
